ثمینثمین، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 5 روز سن داره
ثناثنا، تا این لحظه: 20 سال و 6 ماه و 20 روز سن داره

ثنا و ثمین هدیه های آسمانی

ثمین و واکسن 18 ماهگی

1391/5/5 2:27
نویسنده : مامانی
856 بازدید
اشتراک گذاری

سلام.امروز صبح ساعت 10، بابائی اومد دنبالمون و رفتیم بهداشت .هوا خیلی گرم شده.کم پیش میاد که این ساعت از روز ما بیرون بریم.خدا یه توان به همه ی روزه دارها بده!بهداشت خلوت بود و خیلی زود کارها انجام شد.نسبت به 2 ماه پیش فقط 200 گرم اضافه کرده.از اون مریضی دم عید به بعد رشد زیادی نداشته و این خیلی نگرانم کرده.البته خانومه گفت که برای سنش وزنش بد نیست ولی نسبت به نمودارش یه کم رشدش کند پیش میره.نتیجه ی ازمایشی که 2 ماه پیش ازش گرفتن اومده بود و همه چی خوب بود فقط یه کم کم خونی پیدا کرده که باید جوابش رو پیش یه متخصص ببرم.ولی نتیجه ی اون یکی ازمایشش که فرستادن تهران ،هنوز نیومده.خلاصه با کلی گریه و زاری واکسنهاشو زد و به محض اینکه رفتن تو بغل بابا رضا،آروم شدن.الهی من فدای این دخملای بابائی بشم.الانم یه کم تب کردهو خوابید.پائی که واکسن زده درد میکنه.خدا کنه زیاد اذیت نشه!

راستی خاله مهتابهم بالاخره برای نی نی شون یه خونه درست کرد.دیروز سونو رفتن و معلوم شد که نی نی مون دخمله.آخ جون یه همبازی برای ثمین پیدا شد.اینم آدرسشه:http://mohebate_elahi.niniweblog.com/

بعدا نوشت: ثمین ما حسابی دیروز و دیشب تب کرد.دیشب تا صبح مواظب بودم تشنج نکنه.هر چی شیاف میزدم و پاشویه میکردم افاقه نمیکرد.وقت سحر بلند شد و یه کم غذا خورد و خوابید.تا بعد از ظهر امروز تب داشت.حالا خدا رو شکر بهتر شده و داره مثل همیشه آتیش میسوزونه.

خدای خوبم ازت میخوام مراقب بچه هام و همسرم باشی.یا ارحم الراحمین

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (18)

خاله مهتــ♥ـــاب
3 مرداد 91 15:20
ای جون دلم
ثمین جونم هل فخت دلد داشتی کافیه مامانی لو گاس بگیلی فولی خوب میشی


بهبخشید تو غذا نخورده اومدی نشستی پای نت که؟؟؟
اونوقت معنی "اون هل فخت دلد" چی بیید؟
خاله مهتــ♥ـــاب
3 مرداد 91 15:26
نخیرم غذامو خوردم ببین باعث میشی روزه خواری کنم این وقت روز پیهنی اینکه هل فخت دلد داشت


اینجوری ضعیف میکنی خودتو.لابد نیمرو درست کردی که ایقده زود درس شد؟
بازم نگرفتم چی بید؟
نایسل خانم
3 مرداد 91 15:45
مرسی عزیزززززززززززززز دلم مراقب دخترای نازتت باششششش دختز ناززز
نایسل خانم
3 مرداد 91 15:45
بااجازت لینک کردم


ماشااله با چه سرعتی
منم با افتخار لینکتون کردم


مامان سارا
3 مرداد 91 16:29
سلام رفیق جونی
آخی عزیزم چقدر درد داره این واکسن 18 ماهگی
کلا خیلی اذیت میشن
راستی مبارک باشه نی نی دخملیتون


سلام کم پیدا رفیق بی نت!
آره دیگه.چاره ای نیست!
ممنونم
مامانی زهرا
3 مرداد 91 17:50
ثمین جون چه چشمای نازی داری. خدا حفظت کنه. اگه دوست داشتید به وبلاگ زهرا جون هم سر بزنید و لینکش کنید . ما که با اجازه شما رو لینک کردیم


سلام خانومی.ممنون که بهمون سر زدین.حتما میام پیشتون.
مامان ریحان عسلی
3 مرداد 91 18:25
سلام
خب بالاخره این غولم طی کردی تا ایشالا موقع مدرسه رفتنش
ایشالا که مشکلی براش پیش نیآد و پاشم اذیت نشه
مگه وزنش چقدر بود خدارو شکر که جواب غربالگریش هم خوب بود نمی خواد ببری دکتر من بهت میگم خواهر حتما قطره شو نمیدی بهش دیگه
خب چشماتون روشن همگی دختر زایید
تبریک تبریک ایشالا به سلامتی نی نی نازش بدنیا بیآد و مامانش در آغوش بگیرتش
میگم فک کنم ماها که تو شهر غریب زندگی می کنیم بیشتر فکر اون جور چیزاییما که همسری تون بهتون خندیدن
و در آخر
.
.
.
.
.
.
.
ببینم تو هم بلدی مثه من از این کامنتا بذاری؟


خسته نباشییییییییییییییییی.چقدر وقت داری.خوش بحالت.
نه خواهر ما وقت نمیکنیم از این کامنتهای بلند بالا بذاریم.سعی موکونیم بیشتر کوتاه و مختصر باشه والا وروجک امانمان را میبرد
خاله جون
3 مرداد 91 23:23
بـر هــر نفست اشاره دارد رمضان / بر عشق و عطش نظاره دارد رمضان در ظلمت بیکرانه ی شبهامان / دریا دریا ستاره دارد رمضان . . . ماه ضیافت الهی مبارک
مامان رومینا
4 مرداد 91 1:51
این وروجک ما ست که این قدر خانم نشسته؟الهی... ایشالا که دردش زود برطرف شه


آره خاله اینم که یه دقیقه نشستم به زور بوده
ممنون.دیشب تا صبح پاشویه ش دادم.تبش خیلی شدید بود
مامان رومینا
4 مرداد 91 1:52
هوا بدجور گرم شده ها همسایه


ها والله


نرجس خاتون،مامان طهورا خانوم.
4 مرداد 91 15:24
سلام عزیز دلم خوبی؟
قبول باشه خانومی.
سلام.ممنون.این کامنت یه کم ویرایش شدچون خصوصیش نکرده بیدی!

عمه نرگس
4 مرداد 91 18:40
الهی عزیزم کلی دردت گرفته بمیرم تو همه ش مریضی که جون نمونده برات. از بس خوشمزه و تو چشی


سلام عمه ای.نه به خدا از عید مریض نشدماااااااااااا
اینم که مال واکسن بود.حالا حالم خوب شده خدا رو شکر و دوباره دالم آتیش میسوزونم
مامان شراره
5 مرداد 91 2:34
سلام خداروشكر پس واكسن 18 ماهگي وحشتناكش رو خانوم كوچولو زد وخلاص شد
خيلي ازش وحشت دارم.عسل هم يكماه ونيم ديگه بايد بزنه



چاره ای نیست .انشااله که زیاد تب نکنه
زهره مامان آریان
5 مرداد 91 12:32
عمه نرگس
5 مرداد 91 17:07
جون عمه همیشه سلامت باشی قربون اون صدای نازت از پشت تلفن


مامان فاطمه
5 مرداد 91 17:11
سلام ایشاالله که حال ثمین جون زودی خوب بشه . واکسنه دیگه کاریش نمی شه کرد باید این مراحلو بگذرونن.

انشاالله خدا حافظ و نگهدار همه ی بندگان باشه.

خاله جون به ما سر بزنید.



ممنون.انشااله
حتما
خان گوگولي بابا
6 مرداد 91 10:09
─────▄▌▐▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▌
───▄▄██▌█ ♥این کامیون خوشگلارو سوار میکنه ببره وبلاگم بپر بالا♥
▄▄▄▌▐██▌█
███████▌█▄▄▄▄▄▄▄▄▄▄▄▄▄▄▄▄▄▄▄▄▄▄▄▄▄▄▄▄▄▌
▀(@)▀▀▀▀▀▀▀(@)(@)▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀▀(@)▀


اوووووووووووووووووووووووه.خیلی جالبه!
مامان زینب
9 مرداد 91 17:26
ماشالا خوبه که گل دخترت عزیز
خیلی حساس نشی که بدتر میشه هااا برا وزنش


اره.خود خانومه هم میگفت خوبهنمیدونم چرا من اینجوری فکر میکنم